تبليغات X
http://kamyab.ir/bnr/120-240.gif
ایرانم
شنبه 2 آبان 1388 - 10:46

 



یکی از دانشهایی که ایرا‌‌ن‌زمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش
از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشاره‌های بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی بدان اشاره ها برمی خوریم٬ مانند شاهنامه٬ بندهش.


در متون کهن آمده:

جمشید( چهارمین پادشاه پیشدادی) نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. در دوره پادشاهی او هفتصد سال نه گیاهی خشکید و نه جانداری بیمار شد.

روی ادامه مطلب کلیک کنید


شنبه 2 آبان 1388 - 10:06

 

 

                                                    فرصت

 

 

همگی یادمونِ ، که زمانی یه لباس خیلی ارج و قرب داشت ..... لباس ِ روحانی !

ولی الآن چی ؟! .................................................. امروزهم این لباس ، احترام داره ؟

ارزشی که مردم برای این قشر از جامعه قائل بودن ، هنوز سر جاش ِ ؟! .......... معلوم که نه !

.

.

چی شد ، که اینجوری شد ؟!

بخاطر تکثیر و پرورش ِ بیش ازاندازه این جماعت ( روحانیون ) بود ؟!

بخاطر سوء استفاده این قشر از موقعیت و جایگاه خودش بود ؟!

یا قضیه اون مثل ِاس  : عالم بی عمل ، زنبور بی عسل ؟!

.

.

حالا بقیه هیچی !

ناسلامتی این بابا ، ولی امر مسلمین جهان ِ !

امید تمام مستضعفین عالم به این آقاست !

و نوع حکومتش الگوی تمام رهبران دنیا !

.

.

اصلا ، مگه شما ها به ولی اعتقاد ندارید ؟! ... ایشان می فرمایند :

سال ِ الگوی مصرف ِ ، مردم هیچی نخورید ...................... توجه نمی کنید !

به کسی رای بدید که برخلاف باطنش ، ظاهرش ساده اس ........... توجه نمی کنید !

۳۰سال بی عدالتی فراموش شود ، اعتراض نکنید و اتحاد داشته باشید..... توجه نمی کنید !

.

.

عجیب ِ ! مردم دیگه به امتحان پس داده ها ، فرصت ِ جبران نمیدن !  

 منبع وبلاگ خبر از اول(RefreshNews)


دوشنبه 16 شهريور 1388 - 06:39


منطقه اي كه دو قوم ديلم وکرد (کرمانج) را درخود جاي داده است و دشت گسترده اي به نام چهار محل مرکز دهستان دلفک با رود پيچ در پيچ شارشار در دامن جنگل و کوههاي سرسبز که تاريخ پر تنش را پشت سر گذاشته و امروز به آرامي فرشتگان در دستان پر سخاوت بهار آرميده است.


بقیه در ادامه مطلب

پنجشنبه 12 شهريور 1388 - 01:59

تسخیر مستعمرات یونانی

مردم لیدی بسیار از جان و مال خود بیمناک بودند و صد البته چه فکر بیهوده ای . آنها نمی دانستند که کوروش برای چپاول مال و جان آنها نیامده است، او در زندگی هدفی والاتر از چپاول سایر اقوام را دنبال می کند. او دوستدارپیشرفت همه قومها در زیر یک پرچم واحد است.

سه روز پس از تسخیر کامل لیدی جارچی ها

در سرتا سر لیدی امان بودن مردم را جار زدند

و به آنها ندا دادند که کوروش به هیچ کس کاری

ندارد و همه در زیر سایه قدرت کوروش بزرگ در

امان هستند. سپس شورایی از فرماندهان را در

دربار کرزوس تشکیل داد.

 صبحگاه روز بعد مشخص گردید کوروش بزرگ با مشورت میان سردارانش چه تصمیمی گرفته است.ابتدا گروهی از سپاهیان ارشد و زبده خود را به فرماندهی گشتاسپ هزاره پاتیش خود ( هزاره پاتیش به فرمانده هزار سرباز می گفتند)  همراه کرزوس و خانواده اش راهی کرمان نمود و قبل از حرکت آنها پیکی را به سمت کرمان فرستاد تا شرایط استقرار کرزوس را فراهم سازند....

برروی ادامه کلیک کنید...


چهارشنبه 11 شهريور 1388 - 11:49

 کودکی و نوجوانی کوروش و نبرد با ماد

شبي مهتابي و پرستاره بود ، او در ميان چادرهاي بر افراشته در دشت قدم مي زد ، احساس غريبي داشت ، بسيار انديشناک بود ، نه بخاطر جنگ فراروي فردا ، از اين ميدانها سخت تر را نيز گذرانده بود ، خيالش از نيروهايش نيز راحت بود و مي دانست آنها بسيار با دقت مواظب شبيخون احتمالي دشمن هستند. از کنار نگهبانان محافظ شب عبور کرد و از محل نگهداري اسبها گذشت و به آرامي ازاردوگاه نيروها و نگهبانان فاصله گرفت.

در دشت پر از ستاره قدم مي زد و تا بيکرانها را نظاره گر بود ، به دنبال گوشه اي بود تا بنشيند و با آسودگي بيانديشد ، به آنچه که گذشته است.مي خواست پس از سالها خستگي بر گذشته خود مروري کند ، حس عجيبي او را به اينکار وا مي داشت ، با خودش مي گفت ، چرا اين شب ؟

روحش آرام نداشت ، مي خواست فکر کند و به گذشته هاي دور نظر بيافکند شايد خستگي دوران را از تن خسته اش بدور سازد.در همين افکار غوطه ور بود که ناگهان فرا روي خود درختي تنومند ديد. گويا تازه به عالم واقعيت برگشته و نمي دانست چه زماني است که در افکار خود است ، درخت بر روي تپه اي مشرف به دشتي بود که لشگر او در آن دشت بيتوته کرده است. به پشت سر خودش نگاه کرد ، از چادرهاي لشگرش دور شده بود و از فاصله دور به آتش ميان چادرهاي لشگرش خيره گشت. آرام به درخت تکيه داد ، و تازه خستگي را در خود احساس کرد . بر روي زمين نشست و شروع به مرور گذشته کرد ، ذهنش نا خود آگاه به سمت گذشته حرکت مي کرد ، مايل به مقاومت در برابر اينگونه افکار نبود ، مي خواست به گذشته بيانديشد....

برروی ادامه کلیک کنید...